خوش آمدید!     ورود    ثبت نام    راهنما    چهارشنبه 18 دي 1387
والپیپر   |   خواندنی ها   |   پاسخ ها   |   تالار   |   گپ خندون (7)   |   تصاوير   |   دوستی   |   جک   |   SMS   |   جملات زيبا
مطالب این سایت توسط مدیران این سایت کنترل می شود. و مطابق قوانین کشورمان ایران است.
لطفا در صورت مشاهده هر گونه تخلف هرچه سریع تر از این صفحه گزارش نمایید.

تالار ها: بحث و گفتگو مانند مشاعره.
پاسخ ها: مطرح کردن سوال و دریافت پاسخ، نتیجه گیری و بستن بحث
خواندنی ها: مطالب و مقالات از قبیل شعر، طنز،...
گپ: صحبت خودمانی با موضوع آزاد
لطفا مطلب خود را در قسمت صحیح آن ارسال نمایید.



فرهاد
< atoorpatkan >
Iran , آذربایجان شرقی
یه مطلب خیلی جالب"آیا ما ایرانی ها ادمهای با فرهنگی هستیم." 

سلام به همه خندونی ها:
"ما ایرانی ها ادمهای با فرهنگی هستیم"
یادت میاد این جمله رو اولین بار کجا خوندی.زیاد فکر نکن چون اصلا مهم نیست.مهم این مطلبیه که میخوام بگم.
------------------------------ --------------------------------------- -----------------------------
سکان س اول:مراسم عروسی در یکی از تالار های شمال تهران.
اینجا ادما همه اتو کشیده اند.شیک و با کلاس.یکی مهندس یکی دکتر یکی تاجر بین المللی و یکی ... .همه اروم و خونسرد تو صندلیهاشون نشستن.گاهی وقتها هم یه نیم خیز بلند میشنو بهم سلام میدنو ادای احترام میکنن.لبه خانوما همه غنچه و وقتی میخندن بر خلاف میلشون اصلا نمیزارن لباشون بیشتر از یک سانتی مترو چهار میلیمتر بیشتر باز شه.اخه اخر بی کلاسیه.اقایون هم یه پاشونو انداختن رو اون یکی پاشون همه کراوات زده و بوی ادکلن همرو مست میکنه.ناگهان یکی میگه"اقایون و خانوما بفرماین اونور تالار واسه صرف شام"همه با کلی تعارف و ناز میرن پشت میز غذا.خوب تا اینجای کار همه چیز باکلاس بوده.همه چی رو میز اماده و مهیاست.در یه چشم بهم زدن همه ی بشقابها تا اخر پرشده و همه چنگال به دست به بره مادر مرده وسط میز حمله ور میشن و بعد از لحظه خیلی کوتاهی تو گویی اصلا بره ای وجود نداشت.همه با چنان ولعی میخورن که انگار همون ادمای با کلاس چند لحظه قبل نبودن.خانوما اصلا بدون توجه به رژ لبشون انچنان ماهی و بره و کباب رو تو دهنشون میزارن که کل ارایششون بهم میخوره.بابا بی خیال ارایش گور باباش.بره رو بچسب.اقایون هم انچنان رو بشقاباشون افتادن که نصف کراواتشون تو پیاله ماست فرو رقته. بعد از نیم ساعت انگار یک قوم بدوی انگولایی به این میز حمله کرده.
سکانس دوم:بعد از مراسم عزا.
همه سیاه پوشیدنو یه غم مصنوعی واسه همدردی با صاحب غزا به خودشون گرفتن.غم اخرتون باشه.دیگه غم نبینید.خدا رحمتش کنه.یکی با بلند گو میگه :همه عزیزان واسه صرف ناهار تشریف بیارن به هتل ... تو ادرس .... .الان داخل هتل هستیم.همه دور میز نشستن.همه منتظر صاحب عزا هستن که خودش هم بیاد سره میز بشینه.خوب صاحب عزا هم اومد.ناگهان با یه یا علی همه با کله رفتن رو میز غذا خوری.تا میتونن بشقابهاشون رو پر میکنن.انقار میخوان به جای هفت جدو ابادشون و هفت نسل بعدیشون بخورن.به قول یه ضرب المثل "مفت باشه کوفت باشه . خیالی نیست"قهقهه خنده ها گوش زمونه رو کر کرده.انگار نه انگار که صاحب عزا اونجا نشسته.وقتی به صاحب عزا نگاه میکنی خودش هم دسته کمی از بقیه نداره.با خودش فکر میکنه بابا مرده مرده دیگه.فعلا غذا رو بچسب.
سکانس سوم:فروشگاه زنجیره ای:
صف طویلی از مشتریان پشت صندوق ایستادن تا صندوقدار پولهارو تحویل بگیره.طرف فقط دوتا تن ماهی خریده واسه هرکدومشون هم یه کیشه 300 تومنی با ارم فروشگاه میخواد.اخه اینو حق خودش میدونه.یارو یه مسواک خریده یه کیسه میخواد.یکی هم کلی خرید کرده ولی واسه هرکدوم از جنساش یه کیسه جداگانه میخواد.تا چشم به هم زدی تموم 200 تا کیسه تموم شد. صندوقدار میره تا بازم کیسه بیاره کمی معطل میشه همه شروع میکنن به غر زدن و ایراد گرفتن که اقا چرا سریع کار نمیکنید.حق ارباب رجوع رو رعایت نمیکنید.
سکانس چهارم:سفره حضرت ابوالفضل:
مداح با صدای نتراشیدش گوش همه رو کر کرده.لحظه به لحظه هم صداشو بالا تر میبره.انگار داره تو حموم خونشون میخونه.اخه خودش فکر میکنه کلی خوش صدا هستش.حالا نوبت پذیرایی میرسه.همه جلوشون یه کیف باز کردن و یه کیسه طرف چپ و یه کیسه طرفه راست.ای وای ببخشید اقدس خانوم واسه دامادمون هم یکی بده.ببخشید واسه تازه عروسمون.ای وای یادم رفت دخترم الان از مدرسه برمیگرده ناهار چیزی نذاشتم یکی هم واسه اون بده.وای اقدس خانوم پس خودم چی.یکی هم به خودم بده.اخ الهی بمیرم اقا رحمان الان از سره کار برمیگرده.نظریه ثواب داره.یکی هم واسه اقا رحمان بده و ....
سکانس پنجم: ظهر عاشورا:
دسته های سینه زنی و زنجیر زنی اومدن رفتن.حالا بگذریم که پسرا وقتی جلویه دخترا میرسیدن جو میگرفتشونو هر چه زور داشتن زنجیرو محکم میزدن.اخه دخترا دارن نگاه میکنن.زشته سوسول بازی در بیاریم.شب هم اگه نتونستیم ار دردش بخوابیم خیالی نیست دخترو عشقه.دخترا هم که کلی به پسرا نگاه کردنو وقتی با دوستشون بودن خندیدن و وقتی تنها بودن شاهزاده با اسب سفیدشونو انتخاب کردن.حالا دمه ظهره همه منتظرن که در یه خونه باز بشه و دعوت به نظری کنن.انچنان رو سره و کله همدیگه میدون که انگار تاحالا نظری ندیدیم.بعضی وفتها هم که کار به التماس کردن میکشه که "خانوم تورو خدا یعنی حتی واسه منو بچه ام هم جا نداری.تورو خدا بزار بیام تو.مثلا از قحطی برگشتیم.امام حسین بی امام حسین.حالا وقت شکمه.
سکانس ششم:پارک ملت 26 مهر 1387:
ساندویچی 1500 متری اماده شده که عکاسها ازش عکس بگیرنو اسممون تو کتاب گینس ثبت بشه.کلی هم تبلیغات کردیمو جماعت رو ریختیم تو پارک.فقط چند ثانیه از رونمایی ساندویچ نگذشته که دیگه خبری از ساندویچ نیست.جماعت تیکه تیکه کردنو دارن دو دستی میخورن.واسه یه پیر زن هم که نرسیده از خشمش داره همه جوونارو نفرین میکنه.الهی از جونیتون خیر نبینید.حالا عکاسها بجای ساندویچ از این جماعت دارن عکس میگیرن.اخه دیگه سانویچی واسه عکس انداختن نمونده.ولی کلی جماعت هست که اتفاقا سوژه بهتری از ساندویچه.
سکانس اخر: نمایی از من و تو.
وقتی به خاطر صرف شیرینی و ابمیوه که تو خیابون دارن پخش میکنن راه دیگرونو با جسارت تمام میگیریم وقتی تو فست فود به قاشق و چنگال یکبار مصرف و سس های بیچاره رحم نمیکنیم . وقتی ....

میدونم خیلی طولانی شد و خداییش خیلی خلاصش کردمو کلی جاهاشم حذف کردم.اخه درد یکی دوتا نیست که.حالا میتونی به این سوال که "ما ایرانیا ادمای با فرهنگی هستیم " جواب بدی.
فقط یادمون باشه که همه این صحنه ها از دیده دوربینهای خبرنگاران خارجی پنهان نمیمونه.تمام این تصاویر از شبکه های ماهواره ای پخش میشن. کنار تصویر نوشتن"اینجا ایران است.با تمدن 2500 ساله".
حذف/گزارش  
19:47 - چهارشنبه 29 آبان 87

1 | 2|


فرهاد
< atoorpatkan >
Iran , آذربایجان شرقی
  26

حذف/گزارش  
13:22 - شنبه 2 آذر 87

nassim
< nassim >
Iran , تهران
are ras migi  27


hagh ba u e.vali felan karish nemishe kard
nemishe k vase har kasi ye moalem gozasht!
حذف/گزارش  
16:14 - شنبه 2 آذر 87

فرهاد
< atoorpatkan >
Iran , آذربایجان شرقی
  28

سلام نسیم جان
نه لازم نیست واسه هر کس یه معلم بزاریم.فقط کافیه رسانه ملی مون همراه با نشریه های دیگه همگی یه یا علی بگن و تعارف رو با ملت کنار بزارن.
بهتره عیب و ایرادامونو خودمون به خودمون بگیم تا دیگران.
من فکر میکنم اینجوری بهتر باشه.
نظر شما چیه؟
حذف/گزارش  
19:16 - شنبه 2 آذر 87

مصطفی
< tegzas >
Iran , گلستان
  29

جالب بود و واقعیت
حذف/گزارش  
19:47 - شنبه 2 آذر 87

فرهاد
< atoorpatkan >
Iran , آذربایجان شرقی
  30

مصطفی جان اینارو بگیر
حذف/گزارش  
22:54 - شنبه 2 آذر 87

1 | 2|

اضافه کردن این بحث در لیست بحث های مورد علاقه شما
انتقال این بحث به دسته دیگر
حذف/گزارش این بحث
ارسال پاسخ

برای ارسال پاسخ ابتدا از فرم سمت چپ صفحه لاگین کنيد.





ورود
شناسه
رمز:
عضویت
رمز را فراموش کرده اید؟
به خاطر بسپار
ورود
نام کاربری
کلمه عبور:
 
تالار های سايت

مدير سايت
s0h31l

برای اطلاع از تغییرات ضروری اد کنید.


عکس هاي کمياب
عضويـــت در خبرنامــه
سایت خندون سربلندانه بر روی سرورهای قدرتمند و سریع هاست ایران میزبانی میشود.
لطفا هنگام کپی مطالب نام و لینک سایت را ذکر نمایید. ham3d DBside-forum28(0.34711)